ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
552
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
بزرگ باشد به تيرگى وتغيير ونقص آميخته است ، واشاره به اين است كه امر خلافت در آن زمان مشكلاتى در بر داشته است . تشبيه خلافت به آب گنديده ولقمهء گلوگير روشن است زيرا مدار زندگى بر آب وغذاست ومسألهء خلافت ( وقتي مقصود از آن دنيا باشد ) از بزرگترين أسباب دنيوي است وبه آب وغذا مشابهت پيدا مىكند ودر اين صورت آب وغذا را استعاره آورده وكناية از چيزهايى دانسته است كه طالبان دنيا از خلافت مىخواهند ، وچون آب گنديده ولقمهء گلوگير مقصود آب وغذاى مطبوع را نقض مىكند موجب تنفّر نفس از پذيرفتن آنها مىشود وچون خلافت موجب درگيرى ورقابت ونزاع بين مسلمين بوده وبىدوام واز بين رفتنى است وبه همين دلايل موجب تنفّر وعدم لذّت مىشده وامام ( ع ) آب گنديده ولقمهء گلوگير را كناية از خلافت دانسته تا جوشش بني هاشم را كه معتقد به قيام براي به دست آوردن خلافت بودهاند فرو نشاند ، مانند اين است كه امام ( ع ) فرمودهاند : « خلافت لقمهاى است گلوگير وجرعهاى است ناگوار . » ( 3312 - 3304 ) فرموده است : ومجتنى الثّمرة لغير وقت ايناعها كالزّارع بغير ارضه امام ( ع ) با اين سخن توجّه مىدهد كه اكنون وقت مطالبهء خلافت به دليل نداشتن يار وياور وغيره نيست وخواستار خلافت در چنين موقعيّتى را كناية از ميوه چينى دانسته است كه در غير فصل ميوه مىچيند ، زيرا ميان ميوه چين وخواستار خلافت لذّت مشتركى است . سپس آن را كه در غير فصل ميوه مىچيند به زارعى تشبيه كرده است كه در زمين ديگران زراعت مىكند ووجه شباهت در هر دو مورد نداشتن سود است ، زيرا زارعى كه در زمين غير زراعت مىكند بيم آن است كه مانع تصرّف أو شوند وتلاش أو بيهوده شود واز كأرش سود نبرد ، وهمين طور كسى كه در غير فصل ميوه مىچيند سودى از آن نمىبرد . خواهان خلافت در آن شرايط مانند عمل اين دو كس است ونفعي از تلاش خود نمىبرد .